روزهای بی مانند

روزهای بی مانند بارداری رو میگذرونم. 

روزهایی که دیگه تکرار نخواهند شد با این شرایط. 

سخت میگذره بعضی ساعات با حالتهای بقول دخترکم تحول(گلاب به روتون=تهوع) 

روزهای بی اشتهایی به تمام خوراکیهایی که باید خورده بشن مخصوصا توی ماههای اولیه و نمیتونم حتی بهشون فکر کنم  

روزهایی که دخترکم با ذوق تموم سراغ نی نی رو میگیره و هی میپرسه : نی نی چی میگه؟ و من کلی از زبون نی نی درونم از خواهر بزرگ تعریف میکنم و طفلک چقدر خوشحال میشه. 

ساعتهایی که من و نی نی درون معمولا با یه بالش و پتوی سبک روی کاناپه دراز میکشیم و با تی وی مشغول میشیم و دخترک هم بزور خودشو کنار ما جا میکنه و مراقب  هیچ حرکت اضافی ازش سر نزنه.  

ساعتهای که فکر مشترک من و دخترک ماههای آینده س که مسافر کوچولوی ما اومده و با همکاری هم نگهداریش خواهیم کرد و همش تقسیم کار میکنیم که کی شیرش میده؟ کی بغلش کنه ؟ کی تمیزش کنه؟ و ....و وقتی بهش میگم من بهت خیلی اعتماد دارم و میخوام ساعتی نی نی رو پیشت بذارم و بیرون از خونه برم و برگردم غرق غرور میشه... 

از خدا میخوام دامن تمام زنان منتظر رو با لطف زیاده از حدش سبز و آرزوشونو برآورده کنه.آمین



تاریخ : یکشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1393 | 02:24 ب.ظ | نویسنده : آرامیس | نظرات (1)